تاریخ : ۱۳۹۶/۰۱/۰۴      سرویس : تولید تحریریه مرکزی

    


جهاد رسانه ای صدا و سیما در هشت سال دفاع مقدس

کد خبر : 71028 تعداد بازدید : 1263 تاریخ خبر : ۱۳۹۵/۰۷/۰۵   ساعت خبر : ۱۵:۱۷

رسانه ملی در هشت سال دفاع مقدس نقش پر رنگی برعهده داشت . آگاهی‌بخشی و تقویت روحیه مردم و رزمندگان مهمترین این وظایف بود و هفته‌نامه صدا و سیما( نشریه داخلی) در گفت‌و‌گو با دو تن از رزمندگان، به نقش رسانه ملی در دوران دفاع مقدس  می‌پردازد.


در هشت سال دفاع مقدس در كنار مردم، همه سازمان‌ها و نهادهاي دولتي نيز همدل با ملت به حمايت و پشتيباني از رزمندگان اسلام، بر‌خاستند و هر كدام به فراخور ماهيت و ماموريت كاري‌شان تلاش كردند سهمي در اين جهاد ملي داشته باشند. در اين ميان صدا و سيما در جايگاه رسانه ملي نقش مهم و بي بديلي در دفاع مقدس ايفا كرد. وظايفي چون آگاهي بخشي، توصيف و تهييج و تبليغ و در نهايت تقويت روحيه مردم و رزمندگان، از جمله وظايف مهمي بود كه فقط رسانه ملي از عهده آن‌ها بر مي‌آمد. در واقع صدا و سيما به مثابه يك سلاح رسانه‌اي تلاش كرد در صيانت و دفاع از وطن به تناسب ماهيت خود گام‌هاي مهمي بردارد و نقش انكار ناپذير ايفا كرد. به همين مناسبت به سراغ دو تن از چهره‌هاي رسانه‌‌‌‌اي رفتيم كه حضوري موثر در جبهه هاي جنگ داشتند. علي بخشي زاده مدير سابق شبكه دو كه افتخار آزادگي نائل آمد و محمد‌رحمان نظام اسلامي مجري و گزارشگر معروف كه خبرنگار راديو در جبهه‌‌‌‌ها بود و اعتبار جانبازي را در كارنامه خود دارد. در اين گفت‌و‌گوها آنان نقش رسانه ملي را در هشت سال دفاع مقدس با ارجاع به تجربه هاي شخصي خود تبيين كرده اند كه خواندني است.

 علي بخشي‌زاده مدير سابق شبكه دو كه كارنامه او نه فقط در رسانه‌ملي كه در دوران دفاع‌مقدس نيز پربار است و نشان و افتخار آزادگي را بر خود دارد. بخشي‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار هفته‌نامه به‌خوبي نقش مهم رسانه‌ملي و عملكرد صداوسيما را در هشت سال دوران دفاع‌مقدس تشريح كرده است. در واقع سخن او از خدمات متقابل رسانه‌ملي و دفاع‌مقدس بود كه واجد نكات ارزشمندي است كه خواندن آن خالي از لطف نيست.

**واقعيت اين است كه يكي از بركات هشت سال دفاع مقدس را بايد در دستاوردهاي رسانه‌اي دانست. بر اين مبنا چگونه مي‌توان عملكرد رسانه ملي را در دوران جنگ تحليل كرد؟

اساساً يكي از مؤلفه‌هاي مهم درجنگ، قدرت تبليغ است و اينكه رسانه چه قابليت ها و ظرفيتي در اقناع مردم دارد. به نظر من رسانه ملي در توصيف شاخصه‌هاي روحي رزمندگان، تحليل اوضاع دروني و بيروني كشور و در تبيين چرايي دفاع مقدس نقش مهمي ايفا كرد و مطئمنا اگر اين اقناع افكار عمومي از سوي رسانه ملي صورت نمي‌گرفت ما نمي توانستيم هشت سال در برابر دشمن تا بن دندان مسلح دفاع كنيم. از آنجا كه نيروهاي رزمنده ما از متن مردم بر‌خاسته بودند، رسانه ملي بخشي از قدرت جمهوري اسلامي را توانست به نمايش بگذارد. ضمن اينكه رسانه ملي ما به پاكي خودش مقيد بود به اين معني كه موضوعي را كه نيست، هست جلوه ندهد. رسانه ملي علاوه بر اقناع عموم مردم به تبيين وضع جنگ براي مسئولان ارشد كشور هم مي پرداخت و در واقع كاركردي دو جانبه داشت.

 

**و قطعا با توجه به اوضاع جنگ و اينكه اساساً در آن زمان صدا و سيما به تجهيزات و فناوري‌هاي امروزي مجهز نبود اين كاركرد دوگانه دشوارتر هم بود و به همت مضاعفي نياز داشت.

دقيقا. ما در وضعيت تحريم سخت و دشواري به سر مي برديم.بگذاريد مثالي بزنم. تعدادي از فرستنده‌هاي ما لامپ‌هاي ترانزيستوري زيمنس داشتند كه بعد از هر رعد و برق خيلي از آن‌ها مي سوخت. از طرفي ما در تحريم شديد هم بوديم. طبيعتاً در چنين فضايي، فشار سنگين و مضاعفي به پشتيباني فني سازمان در تامين و ترميم ادوات و سخت افزارها وارد مي‌شد. از طرف ديگر انقلاب اسلامي هم شكل گرفته بود و دامنه توقعات مردم از نظام براي تامين نيازهاي زندگي بالا رفته بود. با اين حال در اين اوضاع دشوار، بچه‌‌‌هاي سازمان عاشقانه ايستادگي و مبارزه كردند و با خلاقيت و تلاش، سعي كردند خلأهاي فني را براي پشتيباني از رزمندگان جبران كنند، لذا من معتقدم اصحاب رسانه ملي در زمان جنگ در واقع رزمنده بودند كه در جهادي رسانه‌‌اي سهيم شدند.

 

**شايد بتوان گفت آن‌ها رزمندگان جنگ نرم بودند.

تعبير خوبي به كار برديد. دقيقا همين‌طور است. هر جنگ سختي يك روي ديگر هم دارد و آن جنگ نرم است كه اهميتش نه تنها كم‌تر نيست كه گاهي از جنگ سخت هم بيش‌تر است و رسانه ملي پيش‌قراول اين جنگ نرم در هشت سال دفاع مقدس بود. اين نكته را هم بگويم كه آنقدر جنگ ما سرشار از حوادث و اتفاقات عجيب معنوي و انساني بود كه صدا و سيما نمي‌توانست همه آن‌ها را از طريق قاب تلويزيون به نمايش بگذارد و اين از عظمت و شكوه هشت سال دفاع مقدس ما بود نه ضعف رسانه ملي.

 

**از طرف ديگر بايد خلوص و سلامت نفس كسي را هم كه پشت دوربين ها قرار مي‌گرفت و از جنگ گزارش مي‌داد، در نظر گرفت. مثال بارز اين سخن، روايت فتح شهيد آويني بود كه نقش مهمي در روايت از رزمندگان و هشت سال دفاع مقدس داشت.

آفرين! روايت فتح كه گزارشي از وقايع و آدم هاي جنگ را به تصوير مي‌كشيد نمونه موفقي از يك اثر رسانه‌اي در هشت سال جنگ تحميلي بود. روايت فتح نه فقط يك مستند كه سندي از يكي از عملكردها و نقش‌‌‌هايي بود كه رسانه ملي در تبيين و توصيف جنگ داشت. ضمن اينكه به عنوان يك مستند جنگي واجد ارزش‌هاي هنري هم بود. پيوندي كه آقا مرتضي آويني بين جنگ ما و واقعه كربلا و عاشورا برقرار مي‌كرد محصول آن متن‌گفتارهاي ماندگاري است كه به عنوان نريشن بر روي روايت فتح خوانده مي‌شد. روايت فتح، نمونه‌اي از يك اثر و توليد رسانه اي است كه شايد در كم‌تر جنگي شاهدش باشيم. دفاع مقدس ما ظرفيت‌‌‌‌هاي هنري و علمي و معنوي زيادي را شكوفا كرده بود و يكي از اين‌ها رسانه بود.

 

**در واقع آن بخش اقناع و تبيين فلسفي كه رسانه ملي زمينه با دفاع مقدس انجام داد داراي يك پشتوانه غني معنوي مثل واقعه عاشورا بود.

همين‌طور است. اگر بخواهيم از منظر رسانه‌‌اي اين موضوع را بررسي كنيم بايد بگوييم كه رسانه ملي ما در بر‌‌‌‌خورد با موضوع دفاع مقدس در ميان ارزش‌هاي خبري، فقط به «چه» و «چگونه» اكتفا نكرد كه توضيح دهد چه اتفاقي افتاد و چگونه اين اتفاق رخ داد. ضمن پاسخ دادن به اين ارزش هاي خبري به عنصر خبري چرا هم پاسخ داد و آن تلاش در جهت تبيين فلسفه جنگ و تشريح ايدئولوژيك آن بود كه توليد و ساخت برنامه‌‌هايي مثل روايت فتح را بايد همسو با آن معنا كرد. به عبارت ديگر، بخشي از  آن عنصر ترويجي و تبليغي دفاع مقدس در رسانه ملي از اين طريق باز‌‌‌‌نمون مي شد. يكي از چيزهايي كه دفاع مقدس به مردم و به ويژه رزمندگان آموزش داده بود اصل بي‌‌‌‌توقعي از همه كس و همه چيز بود. اين تبيين معنوي و ايدئولوژيك از جنگ موجب شده بود كه وقتي يك رزمنده به جبهه مي‌‌‌‌رفت احساس مي‌‌‌‌كرد كه در حال عبادت است و اين كار را بي توقع و براي رضاي خدا انجام مي‌داد و قطعا رسانه ملي ما نقش مهمي در پرورش و تربيت رزمندگاني داشت كه جنگ را دفاعي مقدس و به مثابه جهاد اصغر مي‌‌‌‌ديدند و آن را از طريق پيوند زدن با انگيزه‌هاي معنوي به جهاد اكبر تبديل كرده بودند.

 

**در واقع دفاع مقدس موجب شد تا صدا و سيما از ظرفيت‌هاي مختلف خود استفاده كند و به عنوان يك پشتيبان بزرگ تبليغاتي در كنار رزمندگان قرار بگيرد.

دقيقاً. همان‌طوري كه رسانه ملي در جنگ نقش حساس آگاهي بخشي و تبليغ را انجام مي داد و حضوري مؤثر در جنگ داشت خود دفاع مقدس هم در رشد و شكوفايي ظرفيت‌‌‌‌هاي رسانه ملي مؤثر بود، چه بخش‌‌‌‌هاي فني كه تلاش كردند كمبودهاي فني را از طريق خلاقيت و هوش خود جبران كنند و چه بخش‌هاي توليدي كه به برنامه‌سازي مي‌پرداختند. اصلاً سينماي دفاع مقدس ما يا مستند‌سازي جنگ به عنوان دو نمونه از تأثيرات دفاع مقدس بر روي رشد كاركردها و ظرفيت‌هاي رسانه‌اي بود و حتماً بايد به خدمات متقابل رسانه و دفاع مقدس توجه كرد و از دستاوردهاي آن در اوضاع كنوني كه با جنگ نرم دشمن مواجه هستيم بهره گرفت. در واقع جنگ، واقعيت‌‌‌‌ها و جوهره رسانه ملي را برون ريخت، همان‌طور كه ظرفيت‌‌‌‌هاي بخش‌هاي ديگر را شكوفا كرد. در نهايت بايد بگويم هم رسانه ملي ما به آگاهي بخشي، توصيف و تحليل و ترويج دفاع مقدس كمك كرد و هم جنگ موجب شد كه رسانه ملي روي پاي خود بايستد و در جبهه رسانه، يك‌‌‌‌تنه در مقابل رسانه‌هاي استعماري و بمباران تبليغاتي آن‌ها عليه رزمندگان ما ايستادگي كند، لذا نسبت بين رسانه ملي و دفاع مقدس را بايد مورد فهم عميق‌‌‌‌تر قرار داد و به عنوان يك درسنامه عملي در مراكز علمي رسانه‌‌‌‌شناسي تدريس كرد.

رزمندگان به نمايندگان رسانه ملي حس آشنايي داشتند

محمد رحمان نظام اسلامي نياز به معرفي ندارد. مجري برنامه معروف صبح به‌خير ايران را همه مي‌شناسند. او در خرمشهر به دنيا آمده است و هنوز دو سال از عمرش نگذشته بود كه پدرش را بر اثر سانحه رانندگي از دست داد و در سن ?? سالگي برادرش كريم نظام اسلامي در عمليات فكه شهيد شد. وي بعد از شهادت برادرش به عنوان گزارشگر جنگي در اواخر اسفند ???? در عمليات خيبر يك پايش را جا گذاشت و جانباز شد. در سال‌هاي جنگ هم رزمنده بود و هم خبرنگار و بهتر است او را يك رزمنده خبرنگار بدانيم. به همين مناسبت در هفته دفاع مقدس به سراغ نظام اسلامي رفتيم تا درباره عملكرد و نقش رسانه ملي در دوران دفاع مقدس برايمان بگويد.

 

**با توجه به اينكه شما در هر دو عرصه جنگ و رسانه سابقه داريد و مي‌توان گفت جنگ سخت و نرم را توامان مي‌شناسيد، كاركردهاي مهم رسانه ملي را در دوران دفاع مقدس در چه مي‌دانيد؟ با توجه به اينكه در حوزه ارتباطات نيز تحصيل كرده‌ايد به نظر شما از حيث رسانه‌اي چگونه مي‌توان عملكرد صدا و سيما را در دوران دفاع مقدس تبيين كرد؟

 آنچه مسّلم است نقش رسانه ملي در دوران دفاع مقدس نقشي بي‌بديل بود هم به دليل همدلي با مردم و هم در همراهي با رزمندگان. يكي از نكات مهم در دوران دفاع مقدس حضور همه جانبه صدا و سيما در عرصه‌هاي نبرد و در كنار مدافعان وطن بود. يكي از نكاتي كه خود من به عنوان خبرنگار به چشم ديده‌ام، حس آشنايي بود كه رزمندگان به نمايندگان رسانه ملي در گوشه گوشه جبهه داشتند و آن حس حضور بود. به اين معني كه وقتي يك رزمنده در خط مقدم دوربين هاي تلويزيون، ناگراهاي راديو، عكاسان خبرگزاري‌ها، خبرنگاران روزنامه‌ها و رسانه‌هاي مكتوب را مي‌ديد كه پا به پاي آن‌ها در شب عمليات حضور دارند حس آرامش همراه با همدلي آنها دو چندان مي‌شد. به‌همين دليل بود كه به سرعت و در اولين فرصت اخبار عمليات و پيروزي‌هاي رزمندگان به پشت جبهه منتقل مي‌شد و مردم از اتفاقات مناطق عملياتي آگاه مي‌شدند.

 

**يعني هيچ‌وقت پيش نمي‌آمده كه مثل الان كه برخي از افراد و حتي چهره‌هاي مشهور از دوربين فرار مي‌كنند رزمندگان احساس كنند كه رسانه‌ها مزاحم كارشان هستند؟

 نه هرگز! آنقدر روابط رزمندگان و نمايندگان رسانه صميمي بود كه شايد خيلي‌ها باور نكنند. بگذاريد يك خاطره برايتان بگويم. در عمليات مهران در منطقه چنگوله خود من به عنوان خبرنگار راديو به منطقه اعزام شده بودم. دشمن بعثي حمله كرده بود و فضاي عجيبي بر آنجا حاكم بود و فرماندهان ما نگران حمله سنگين‌تر دشمن بودند. اوضاع به گونه‌اي بود كه من دستگاه ناگراي خودم را زمين گذاشتم و آرپي‌جي  دست گرفتم. در همين لحظه با فرياد بلند فرمانده مواجه شدم كه اخوي خبرنگار برگرد! دستگاه مصاحبه‌ات را دستت بگير! اين صحنه‌ها را ثبت كن! من گفتم الان شرايط به گونه‌اي است كه همه بايد يك كار انجام دهيم و آن مقابله با اين حمله غافلگير كننده دشمن است.ولي فرمانده مي‌گفت نه‌، شما فقط اتفاقات اينجا را ضبط و ثبت كن! در آن موقعيت حساس كه من احساس مي‌كردم بايد وظيفه خبرنگاري را فراموش كنم و در مقابل دشمن بايستم آن فرمانده مي‌گفت آرپي‌جي را زمين بگذار و ناگرا را بردار! در واقع او بر نقش روايتگري من از دفاع مقدس تاكيد داشت تا خود دفاع كردن؛ و اين، نشان‌دهنده اعتماد رزمندگان به رسانه و اصحاب رسانه بود و اعتقاد آن‌ها به اينكه خبرنگاري و روايتگري جنگ، كم‌تر از جنگيدن و اسلحه به دست گرفتن نيست. واقعيت اين است كه رسانه در تبيين فلسفه جنگ، ترغيب و تشويق مردم به ايستادگي در برابر دشمن و انعكاس اخبار و رويدادهاي دوران دفاع مقدس، نقش يگانه‌اي ايفا كرد. به عنوان مثال آن فرمان تاريخي امام (ره) براي حضور در جبهه و لبيك‌گفتن داوطلبان 100 هزار نفري كه در استوديوم آزادي حضور يافتند و بعد به سمت راه آهن به قصد جبهه ها راهي شدند نقش بسيار مهمي در تقويت روحيه رزمندگان و دلگرمي مردم داشت كه انعكاس آن از سوي صدا و سيما موجب شد اين شور و حال در سراسر كشور نمايان شود. جا دارد كه در اينجا از شهداي رسانه ملي ياد كنم. از پيش‌قراول خبرنگاران جنگي رسانه ملي، غلامرضا رهبر گرفته تا صدها خون‌نگار و تصوير‌بردار و گزارشگر و عكاس و روزنامه‌نگاري كه دوشادوش رزمندگان در مناطق عملياتي حضور يافتند و تصويري از يك فداكاري بزرگ را به نمايش گذاشتند. ياد و نامشان گرامي‌باد؛ شهيدان بزرگي مثل هوشنگ نوري، اكبر سعيدي،عباس برهاني،مسعود شفابه و....

 

**اگر خاطره‌اي از دوران دفاع مقدس داريد براي ما تعريف كنيد.

 شب «عمليات والفجر 4 » بود كه با فرمانده‌هاي عمليات مصاحبه مي‌كردم از جمله امير دل‌ها شهيد صياد شيرازي كه فرمانده نيروي زميني بود و فرمانده سپاه حاج محسن رضايي. عمليات والفجر 4 در محرم سال 62 در ارتفاعات مشرف به كله‌قندي و كاني‌مانگا رخ داد. مصاحبه‌ام تمام شد و از مقر فرمانده‌اي بيرون آمدم كه يك جوان حدود 15-16 ساله صدايم كرد و گفت: آقاي خبرنگار، آقاي خبرنگار! جلو آمدم و گفتم چه شده برادر؟ گفت: تو را به خدا بيا با فرمانده صحبت كن، شايد راضي بشه كه من تو عمليات شركت كنم. گفتم: برادرم شرط آمدن به جبهه اطاعت از فرمانده است، ولي چرا اجازه نمي دهد؟ گفت: يكي از پاهاي تو به شكل مادرزادي فلج است و فرمانده مي‌گويد ممكن است باعث دست و پا گير شدن رزمنده‌ها شوم و تأكيد دارند كه در پشت جبهه كمك كنم.گريه مي‌‌كرد و مي‌گفت: يعني من به درد رفتن روي مين هم نمي‌خورم! من اين جوان را در آغوش گرفتم و دلداري‌اش دادم و گفتم: نه شما خيلي مرد بزرگي هستي ولي فرمانده اين‌طوري صلاح دانسته؛ شما هم تابع تصميم فرمانده باش.

 اين حادثه در تابستان بود! حالا اين داستان را در ذهن خود داشته باشيد تا برسيم به 11 اسفند 62 كه من مجروح شدم و تا مرا از اهواز به تهران بياورند شد ارديبهشت سال 63. در اتاق 122 بيمارستان مصطفي خميني بستري بودم كه يكي در زد و به داخل اتاق آمد و با لهجه شيرين اصفهاني گفت: اخوي مهمان نمي‌خواي؟ گفتم: قدمتان روي چشم، بفرماييد؟ ديدم جواني با يك پاي قطع شده روي ويليجر آمد و گفت: نشناختيد منو؟ گفتم: فدات شم نه برادر! بعد خودش را معرفي كرد و گفت: من عليرضا باقري هستم همان كسي كه شب عمليات از شما خواستم واسطه شويد و  با فرمانده صحبت كنيد ... . من سريع او را در آغوش گرفتم و گفتم: عليرضا اينجا چيكار مي‌كني؟ گفت يك امانتي داشتم كه آن را به خدا پس دادم. گفتم منظورت چيه؟ گفت آن پاي سالمم قطع شد! خيلي اين حركت و روحيه و همت اين جوان براي من ارزشمند و اثر‌گذار بود و همواره در ذهن من باقي ماند. پزشك معالج من دكتر عكاشه بود. دكتر غلامعلي عكاشه جزو افتخارات پزشكي سال‌هاي دفاع مقدس بود و فداكاري و خدمات ارزشمند او براي رزمندگان در بيمارستان‌هاي صحرايي و بيمارستان‌هاي پشت جبهه زبانزد همه بود ان‌شاء‌الله هر جايي كه هستند سربلند و سلامت باشند. من قصه اين جوان را براي دكتر عكاشه تعريف كردم. ايشان خيلي تحت تاثير قرار گرفت و به من گفت: آقاي نظام اسلامي من هر چه از خدا توان پزشكي گرفتم به كار مي بندم تا آن پاي فلج عليرضا را درمان كنم و همين كار را هم انجام داد و پاي فلج عليرضا درمان شد. سال‌ها پيش كه در خميني شهر اصفهان در يادواره دانش آموزان شهيد شركت كرده بودم عليرضا باقري را ديدم كه خدا چند فرزند به او داده است.


۱۳۹۵/۰۷/۰۵
چاپ خبر     

    
© 2012 - pririb.ir - <Powered BY YIP> Contact us :epr@irib.ir